قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1834

تاريخ الفي ( فارسى )

ضبط و حفظ آن قلعه درآمد . چون منصور آن قلعه را محاصره نمود جمعى كثير از اصحاب رافع كس پيش منصور فرستاده امان خواستند . رافع از اين معنى خبر يافته فى الحال از قلعهء سميلان بيرون آمده متوجّه قلعهء درك شد . منصور قلعهء سميلان را در تصرّف خود درآورده بعد از ضبط اموال و غنايم فرمود تا آن قلعه را خراب كردند و از آنجا متوجّه قلعهء درك شد . رافع بعد از طلب امان از منصور جميع اموال و جواهرى كه داشت از قلعهء درك بيرون انداخته خود با معدودى چند از قلعه بيرون آمد و منصور به درك درآمده آنچه از اموال و غنايم يافت تصرّف نمود و اهل و عيال و مادر رافع را به بخارا فرستاد و محمّد بن عبد الرزّاق از جرجان به جانب رى رفته ركن الدّوله با او بسيار در مقام تعظيم و تكريم درآمده او را با لشكرى انبوه به جنگ مرزبان فرستاد . و تفصيل احوال ايشان در محلّش خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آن بود كه المنصور باللّه علوى ، حسن بن على كلبى را بر جزيرهء صقلّيه والى گردانيد . منشأ والى ساختن او ، حسن كلبى را آن بود كه قبل از وى عطاف حاكم آن جزيره بود و بنى طبرى كه از بزرگان آن جزيره و صاحب شوكت بودند و مردم ولايت تمام در مقام اطاعت و انقياد ايشان مىبودند ، با امير عطاف در مقام عداوت شده در روز عيد فطر جمعى كثير را از مردم عطاف به قتل رسانيدند و عطاف خود گريخته با جمعى معدود به قلعه درآمده و بنى طبرى آنچه از اسباب سلطنت او يافتند گرفته در مقام دفع او درآمدند . چون اين خبر به پدر عطاف رسيد پيش امير منصور به استغاثه رفت . امير منصور ، حسن بن على كلبى را كه در ميانهء امرا به شجاعت و رأى مشهور بود ، والى آن جزيره ساخت به شرط آنكه عطاف را از شرّ بنى طبرى خلاص سازد . القصّه ، چون حسن كلبى از منصور رخصت يافت با جماعتى متوجّه آن صوب گشت . چون به مدينهء ماز رسيد هيچ كس از سپاهيان آن شهر پيش حسن كلبى نيامد . حسن از اين سبب بسيار انديشه‌ناك شده آن روز در آنجا اقامت نمود . چون شب درآمد جمعى كثير از سپاه افريقيه و كتامه پيش او آمده اظهار نمودند كه ما از ترس طبرى و كسانى كه با ايشان متّفق‌اند روز پيش تو نتوانستيم آمد . امّا علىّ بن طبرى كه از بزرگان بنى طبرى بود ، و محمّد بن عبدون با جماعتى ديگر از بزرگان آن طايفه اتّفاق نموده به افريقيه رفته اهل آن شهر را وصيّت كردند كه زنهار هزار زنهار كه شما حسن بن على كلبى را به شهر نگذاريد تا مكتوب ما به شما برسد ، و ما اينك پيش منصور مىرويم و مىگوييم كه حسن كلبى مردى جابر و ظالم است ، حاكم ديگر جهت ما تعيين فرماى . القصّه ، ايشان اهل افريقيه را نصيحت كرده متوجّه ملازمت منصور گشتند . در اين اثنا ، علىّ بن طبرى جمعى از ياران خود را پيش حسن كلبى فرستاد تا تحقيق كنند كه با او چه مقدار مردم‌اند . چون اين جماعت به اردوى حسن كلبى رسيدند ديدند كه با او جماعتى بس اندك‌اند .